هفده ماهگی
عزیز دل مامان هفده ماهگی هم تموم شد و شما یه ماه هم بزرگتر و خانومتر شدی شدی همدم و همنفس مامان . وقتی مامانی صدام میزنی و پشت سرش جملات نامفهوم به زبان خودت میگی و میخوای بهم چیزی بگی میفهمم که خوشبختی یعنی این . وقتی یه لحظه احساس میکنی پیشت نیستم و تو مشغول بازی شدی و بعدش دنبالم میگردی یعنی لذت . هر روز یه کلمه جدید یاد میگیری و من با ذوق صدات رو ثبت میکنم تا همیشه برام این لحظها زنده بمونه تازگیها یاد گرفتی و با رشوه غذا میخوری . بخور بریم ددر . بخور بریم پیش زهرا(دخمل خاله مامانی که عاشقته) بخور الان سبحان میاد بازی می کنیم و خنده دارترینش این هست که می گم بخور داره تموم میشه و زود کاسه رو نگاه میکنی و تندی دهنت رو باز میکنی و وق...



